iframe src="http://parsplanet.com/headlines/headlines.asp" name="min" scrolling="auto" width="500" h
تقدیم به تمامی عاشقان چشم براه
تقدیم به سلطان قلب و روحم رضای مهر بونم
بچه كه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمارم
نهايت هر چيز همان 10 تا بود
از بابا بستني مي خواستم 10 تا مي خواستم
مامانو 10 تا دوست داشتم
خلاصه دنيا همين 10 تا بود
و اين 10 تا خيلي قشنگ بود
ولي حالا نمي دونم ته دنيا چقدره ؟
نهايت دوست داشتن چقدره ؟
انگار خيلي حريص شدم 10 تا هم كفافمو نمي ده ...!
اما مي خوام بگم دوستت دارم
مي دوني چقدر ؟
به اندازه ي همون 10 تاي بچگي
اگر هر کس ، کسی مثل تو داشت
د نيا يک باغ پر از آرامش می شد
مهربانم
می خواهم در کنار تو باشم
تا تو را درک کنم
می خواهم در کنار تو باشم
تا همراه تو بخندم
می خواهم در کنار تو باشم
تا همراه تو گريه کنم
می خواهم در کنار تو باشم
تا با تو حرف بزنم
می خواهم در کنار تو باشم
تا همراه تو فکر کنم
می خواهم در کنار تو باشم
تا با تو برای آينده برنامه ريزی کنم
شايد هميشه
همراه هم نباشيم
امّا خواهش می کنم بدان
که هميشه در کنار توأم
تا عاشق تو باشم
نمی دانی که چه قدر
دلم برایت تنگ شده است
تک تک روزها را پشت سر می گذارم
کارهایم را به انجام می رسانم
آن گاه که باید لبخند می زنم
حتی گاه قهقهه می زنم
ولی قلباً تنهای تنها هستم هر دقیقه یک ساعت
و هر ساعت یک روز طول می کشد
آنچه مرا در گذراندن این دوران یاری می کند
فکر به توست
و دانستن اینکه
بزودی در کنار هم
خواهیم بود
در ارزوی بوس و کنا رت مر دم
بیا که خسته شدم بس که اشک میریزم
بیا که بی تو من از انتظار لبریزم
برای امدنت انتظار کافی نیست؟
چه وقت باید از این انتظار بگریزم
بیا سهمی از احساس و عشق و زیبایی
برای من که غزلواره ای غم انگیزم
به خواب دیده ام اما طلوع خواهی کرد
تو رو به غربت من من که رو به پاییزم
همیشه چشم به راهت نشسته ام ای خوب
بیا که خسته شدم بس که اشک میریزم


آتشی روشن کرده ام
و عهد بسته ام
تا خاموش شدنش
برایت دعا بخوانم
تمام کارها یت رو به راه است
چرا که من
هیزمی دیگر در آتش اندا خته ام....!!!!!!!!!!!!!!!!


تقدیم به گل همیشه بهارم رضا
تقدیم به کسی که عمق چشمانش جایی امن برای بودن است...
چشم هایم را قربانی میکنم ؛ شاید بی واسطه بیایی و دستهایت آشیانه مهر شود
میدانی ...گنجشک ها هم عاشق می شوند وگرنه هر صبح برای که بال می گشایند؟
آسمان هم باید عاشق باشد که این چنین بی مضایقه
می بارد ؛ بگذار آنقدر از تو پر شوم که دیگر جایی برای خودم نماند
گاهی وقت ها که به دلم سرک میکشم فقط تویی و تو
نمیدانم چرا این قدر برای من بزرگی و من چرا اینقدر به مهربانیت عاشقم
حرفهای تنهایی ام اگر به گوش تو نرسد چقدر بیچاره ام
راستی !اگر ستاره ها نباشند به کدام روشنی باید دل بست
همیشه باید یک چیز عزیز باشد ؛ یک حضور بزرگ یک حس خوب که همیشه به بهانه اش زنده ای ...
... و من
ایمان دارم که
که تو همان چیز بزرگ و عزیزی و
از هوای بودن توست که نفس ميکشم 

در دفتر خاطراتم نوشتم:
عشق زیباست
معلم دفتر خاطراتم را دید و
گفت:
این هم یک رویا است
گفتم:
ای معلم از بهر چه این را میگویی؟
گفت:
در داستان عشق عاشق همیشه تنهاس
گفتم:
پس چرا داستان لیلی و مجنون بر سر زبان هاست
گفت:
این را که گویی فقط در افسانه هاس.......
«خسته»
خسته ام از اين همه ديوار،خسته از اين روزهاي هر روزه تكرار
خسته از هميشه در شب نشستن...
كمي ضرباهنگ دلم را آرام تر كن...!!!
تا آنجا كه فاصله اي نباشد ميان دستهاي من و تو.

تا آنجا كه بدانم نگاهت را هنوز از من نگرفته اي ...
من دلم مي گيرد وقتي دستهاي مهربانت را گم كرده باشم.
من دلم مي گيرد وقتي ديگر از پنجره هاي عشق نگاهم نكني 
اي مهربانم؟!
مي دانم...مي دانم هنوز كه در پوست شب زنداني ام مي توانم به مهر تو ايمان داشته داشته باشم

كمي آفتابي ام كن!!!


تقدیم به تنها عشق زندگیم رضای با محبتم
دیر زمانیست منتظر پا یانم
تو همان عابری هستی
که خزان دلم را
با گام هايت
بهار عشق کردی
تو تکرار بارانی
و نگاهت تابلو قشنگ شبی زيباست

که مرا می خواند
دلم آواره توست

(تا بی نها یت دنیا دوست دارم )
غریبه شنا دو ستت دارم بیاااااا
عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان سو ختم در آرزویت گر نمی دانی بدان
دیشب دلم هوای تو کرد و تو نبودی
چشمانم برای تو بارید و تو نبودی(برای رضای خوبم)
ان یادگاری زیبا برگ گل سرخ
تصویر اسم زیبای تو بود تو نبودی
چشمانم تمنای نگاه تو میکرد
در اتش عشقِ تو بود و تو نبودی 
ان قامت رعنا که سفر کرد
دلم تنها در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی